خرید بک لینک
. الان وسط کارم استراحت می کنم اینها رو می نویسم. دیروز یه جا بودم یه دختر و مرد ایرانی امدن نشستن. من مثل ایرانی ها معلوم نیستم و حرف می زدن. دختره نتونسته بود دکتراش رو بعد یه سال تموم کنه و می خواستن بیرونش کنن و اینها هم افتاده بودن جلو که شکایت کنن و بعد بگن اکی اما حالا یه فوق حداقل به من بدین. بعد دختره با پررویی می گفت به من استادم می گفت بیا هر روز مقاله بخون من که دانشجو نشدم مقاله بخونم .. می خواستم بگم چه غلطی قرار بود بکنی پس. عوضش عین دخترهای ایرانی حرف می زد. کلا عین خیلی زن های دیگه. پر ادعا اما همه توخالی. روز قبلش هم دیدم یه دختر و پسر ایرانی نشستن و معلوم بود دارن بهم می زنن رابطه شون رو و تو اون مکالمه که هیچ علاقه ای به شنیدن نداشتم اما چی کنم وقتی نشستن کنارم مصداق یه دختری رو دیدم که بقیه ادمها رو می خوره اما جلوی به مردی که هیچ نداره مثل موش بدبخت بود و مرده هم مصداق یه ابیوزر واقعی بود که من رو یاد دوست قدیمم انداخت و یادم افتاد چه قدر سن چیز خوبی هست و اینکه عبور کنی از نیاز به مرد و زن و خودت شخصیت خودت رو داشته باشی و نذاری کسی بیاد بر...نه رو سرت و تو هم بگی نرو. هفته قبلش رفته بودم با یکی بیرون و بعدش هر چی اسم ام اس و ایمیل داد برام تموم شده بود. به نظر من ادمها خوبه تو سن کم در همون اطرافشون با یکی باشن و با همون بمونن و با هم بزرگ شن هر دو .یادم نیست دفعه قبل کی و چی نوشتم. بعدا می رم ببینم چون می خوام بدونم تاثیر گذشته از حال بنویسم. این تعطیلات من لیفی نایت کلوور رو تموم کردم. خیلی خیلی زیبا شد با شروی و کریس و غیره. اوایل ژانویه رفتم سفارت ایردر اینجا برای صدورجدید پاس .. خسته بودم مریض بودم .. و هیچی به هیچی .. و ندادن به خاطر نداشتن شناسن

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 14 بهمن 1401 ساعت: 0:47

دقیقا ۳ روز قبل رفتن به سفر- ۳ سال بعد شروع کوید- مریض شدم .. شب قبلش وحشتناک می لرزیدم. صبحش رفتم بیمارستان ببینم چم هست من که تمام ندارم برم. انقدر گریه کردم هاها. وقتی دکتره گفت کوید داری انقدر خوشحال شدم که نگو. سفر و کنفرانس کلا کنسل شد و امدم خونه استراحت کنم. باورت می شه انقدر زده م از دیدن ادمها و فضای اون کنفرنس؟ تا این حد. چقدر خونه ارامش خوبه. استراحت کردن خوبه. چقدر.

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:25

این کریسمس .. شب. فردا می تونم برم بیرون؟ می خوام برم بیرون شب و نمی دونم کی برمی گردم.نرفتم کنفرنس و خوشحالم توان بدنی نداشتم برم. خسته بودم. مقاله متد رو تموم کردم. مقاله ادروس چقدر دنیل و .. فرستادم برای نوین. روی مقاله اسکات دارم فکس ام. مقاله کله رو هم قراره دوباره برای سوu200dپرا بفرستیم. مقاله ای سلوشن هم فعلا مونده. مقاله ای لیکوبه هم قراره ۳ ژانویه حرف بزنیم. همین. کارت های شعر خیلی زیبا شدن و فرستادم گایز. دیروز شیرینی درست کردم برای چند تا همسایه ها. اش درست می کنم هر بار برای ۵ شب یا ۶. بعدش خیلی خسته بودم. صبح هم خسته بودم اما ظهر بهتر بودم ایده مقاله اسکات و متیو امد. امیدوارم ۲۰۲۳ سالی باشه که اینها همه چاپ بشند.امروز تو کفه با لیزی. دستاش. دستای زیباش ولی احتمالا ۸۰ سالش هست دستهای زیبا لاغر اما u200dپیر اما پر از زیبایی. حرف زدیم. گفت مال بلمین هست و چقدر یادی کردیم از گذشته. چقدر زن جالبی بود. چرا من با مادرم نمی شد حرف بزنم. اما با این خارجی ها می تونم. فکر می کنم دلیلش اینه که کم حرفن. حرمت دارن تو حرف زدن. گوش می کنن به حرفای ادم. اما مامان اینطوری نبود.

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:25

اگه یه برگ خسته دست بادم .. این اهنگ یه جاهایی داره که خیلی زیباس. دختر بالاخره 24 دسامبر امد. شاید اخرین نباشه اما من امشب می رم. امروز مرتضی گفت چقدر خوشحال و خوشگل شدی. امدم نیرو. یه زنی هست با یه دختر بچه ۳-۴ ساله. زنه پیر شده دیگه . تا این بچه نوجوان بشه این خانم کلی شکسته شده و جای مادر بزرگشه. با این حال هر دو می خندن. تو اتوبوس یه بچه ۲۰ ماهه بود. دو تا زن. گفتم تو مادرشی. گفت اره. یه اون یکی گفتم تو خاله ی. گفت نه من هم مادرم. سه تا بچه داشتن. بزرگه ۱۵ سالش یا بیشتر بود. دو تا زن گی بودن که این سه تا بچه رو داشتن. خوشم امد که سه تا بچه دارن اما با این تفاوت بالای سنی ... ؟ بچه اخری براش راحت نیست احتمالا تا وقتی بزرگ شه و تنهاست. وقتی خونه ت هستی کریس جس و ...اونوقت من با برچم هستم در شب سرد. اما شب اینقدر که باید باشه سرد نیست.

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:25

صفحه بندی